نبیالله رفیعزاده در نهسالگی یتیم شد. مدرسه را رها کرد و وارد خیاطخانهای در آبادان شد که برای رقاصههای اروپایی لباس میدوخت. در همانجا تا ۱۶سالگی زندگی و کار کرد؛ بیپناه، بیخانواده، اما با غرور. در ۱۶سالگی با پساندازی قابلتوجه به کرج رفت؛ آن زمان کرج فقط یک دهستان بود و تنها یک خیاط داشت و رفیعزاده با تجربهاش نزد او مشغول شد. سال ۱۳۴۷ بود؛ همان سالی که شاه زمینهای اربابان را خرید و به کشاورزان فروخت. زمین کرج یکی از آن زمینها بود. در آن سالها تنظیم سند ملکی برای افراد زیر ۱۸ سال ممنوع بود و رفیعزاده فقط ۱۷ سال داشت. اما فروشنده مجذوب پسانداز چشمگیر او شد و او را ترغیب کرد کرج را بخرد، به شرطی که سند موقتاً به نام دیگری تنظیم شود. رفیعزاده پذیرفت. پس او بهدنبال گرفتن وام از اشخاص و بانکها رفت. در طول چند سال متوالی، با سختی زیاد از افراد مختلف وام گرفت. سرانجام، پس از چند سال جنگ با کسی که سند زمین به نامش بود، توانست سند را پس بگیرد و بخشی از زمین را صاف و آمادهٔ ...